سلام...
خدایا ببخش دفعه قبل غرغر کردم
نفهمیدم...
قول میدم همتم رو زیاد کنم ...
فقط تو ببخش
سلام...
خدایا ببخش دفعه قبل غرغر کردم
نفهمیدم...
قول میدم همتم رو زیاد کنم ...
فقط تو ببخش
اینجا شده جای غر زدن من به تو؟
آره میدونم میام اینجا غر میزنم ...
مگه تو خدای من نیستی؟ مگه خدای من با خدای بقیه فرق داره؟ همه چیز برای همه هست برای من
حرامه؟
از اون خوب تا اون بدش گرفته همه یه جایگاه و منزلتی واسه خودشون دارن به ما که میرسه همه چیز
قحط میشه؟
این دنیا دنیای بی عدالتیه؟ چرا همیشه نیمه خالیش واسه من باید باشه؟
خدا جون خسته شدم...نه فکر کنی طلبکارما...نه اما توقع دارم از خدای خودم
تو هم از من خیلی توقع داری میدونم..شاید از هر ۱۰۰ تا یکیشم درست انجام ندم ...اما من یه انسانم و تو
خدایی همه انسانها...من کجا و تو کجا؟
خودت میگی فقیر که میاد درب خونت دست خالی نگذار بره و حداقل کمکی که میتونی بهش بکن
منم گدام. منم فقیرم منم مستحقم کمکم کنننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن![]()
اون چیزایی که برای من حرامه تو از من میگیر و منع میکنی و اون چیزایی که بر من حلال خودم از خودم
میگیرم و منع میکنم
فقط چشم به رحمت خودت دارم ...کمکم کن![]()
یادش بخیر اون قدیما....
نمیدونم اضطراب بود یا شور و شوق اول مهر...
سال۶۷ اول دبستان یادش بخیر...کلاس ۳/۱ خانم شکوری
سال ۶۸ دوم دبستان خانم مرادزاده...
سال ۶۹ سوم دبستان خانم طهیری...
سال ۷۰ چهارم دبستان آقای یزدانی...
سال ۷۱ پنجم دبستان خانم مفاخری...
...
دست تمامی معلم هایم رو میبوسم...
یاد خانم افشار بخیر معلم دینی و قرآن کلاس چهارم و پنجم... خیلی دوست دارم بدونم الان کجا
هستند...انشا الله قلب بیمارشون خوب شده باشه...
زمان به چه سرعتی گذشت و با سرعت بیشتر میگذره...
دوره و زمونه عوض شده...هیچکس نیست به داد دل مظلومین برسد...همه یه جورایی صبح تا
شب میدوند تا زنده بمانند و خبری از زندگی کردن نیست !!!
فقط و فقط خود آقا امام زمان(عج) باید بیایند و نجاتمان بدهند از تمامی زشتی ها و بدی ها...
ما خودمونم ضعیف هستیم مخصوصا من...
توکل به خودش![]()