تبليغاتX
تمنای وصال
سلام

رفتم مدينه...

هيچ وقت يادم نميره اولين باري که رفتم مسجد النبي...اصلا برايم مثل يک رويا ميماند...

مدينه که هستي وقتي وارد مسجد النبي که ميشوي وقتي در مقابل خانه خانم فاطمه الزهرا(س) قرار

ميگيري انگار خانم فاطمه(س) باهات صحبت ميکنه به همه دوستداران اهل بيت ميگويند بياييد اينجا خانه

ما شيعيان در اين شهراست...واقعا ميشود حس مادرانه اين مادر را احساس کرد...خانم فاطمه ميگويين

بياييد در کنار خانه خودتان جاي ديگر نرويد که همه جا جز اينجا در اين شهر غريبيد...بياييد تا ما هم

خوشحال از اينکه عاشقان اهل بيت در کنار ما هستند...بياييد تا عذاب وجود دشمنان اهل بيت هم براي ما و

هم براي شما کمتر نمايان باشد...

بياييد تا همانطور که شما به ما افتخار ميکنيد ما هم به داشتن عاشقاني چون شما در برابر دشمناني که دور

تا دور ما را فرا گرفته اند مسرور گرديم...

يادم نميره مدينه که بودم خيلي زرنگي کردم ...

رفتم در خانه حضرت زهرا و ازشون زيارت حرم مطهر امام حسين (ع) را طلب کردم...

رفتم مزار خانم ام البنين و زيارت پسر بزرگوارشان را طلب کردم...

رفتم کنا مزار  مادر امام علي(ع) و نجف و زيارت مرقد مطهر امام عدل و عدالت را طلب کردم

فکر ميکردم خيلي زرنگي کردم با همين خيال خوش رفتم مکه اما ...

...
خدایا همه جا ازت میخواهم که رهایم نکنی و دستم را بگیری

خدا خدا خدا خدا    مرا مکن ز خود جدا...

 

+ نوشته شده توسط مسافر منتظر در جمعه بیست و چهارم آذر 1385 و ساعت 1:2 |